عبدالله مستوفى

287

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

قصبه و قطعهء آبرومند خانه بود دود زده و پر از گردوخاك و لباس زنش هم مثل لباس خودش بىترتيب و ناتميز بود . بىخبرها به من ايراد نكنند . كه چرا من تآتر چهل سال قبل فرانسه را براى زندگى كشاورزى امروز آن كشور مأخذ قرار مىدهم . تآتر در اروپا جز بهم انداختن زندگى حقيقى و طبيعى چيزى نيست و از هرچيز بهتر زندگى عمومى يك كشور را نشان ميدهد و اغراق شاعرانه در آن راهى ندارد و چهل سال هم براى تغيير ندادن زندگى كشاورزى ، چيز زيادى نيست . كشاورزان روسيه را نه من و نه شما و نه هيچكس نديده ، نميدانم حال آنها چطور است و با كارد و چنگال سينهء جوجه ميخورند ، هرروز حمام ميكنند ؟ يا غذاى آنها نان سياه كپك زده ، آن هم « پااوچردوم » به نوبت و بوسيلهء دنبال گرفتن جلو باجه‌هاى خواربار عمومى است ؟ يا ضريب و جريبانهء زمين آنها را بقدرى سنگين بسته‌اند كه هميشه بايد گرسنه و برهنه و بىكفش روى يخ راه بروند ؟ از اينكه هيچ سياحى را نميگذارند وارد كشورشان شود ، و مواظب مسافرين هم هستند كه در حين عبور هم با هيچكس تماس پيدا نكنند ، ميتوان حدس زد كه زندگى فلاكت‌بار كشاورزان اين كشور از چه قرار است . در هرحال بعقيدهء من بايد حال طبقهء كشاورز ايران را با ساير طبقات مماثل آن سنجيد آنوقت است كه ميتوان حكم قطعى بر چگونگى احوال اين طبقه صادر كرد . طبقهء مماثل كشاورزى عملهء مزدور است ، كه مسلما حال كشاورزان از حال آنها خيلى بهتر است . ولى چه بايد كرد ؟ مد شده است كه بگويند حال كشاورزان بد است ! من در اينجا نميخواهم وارد اصل و ريشهء اين مد بشوم و ثابت كنم كه آنها كه اين انتشار را ميدهند چه مقاصدى دارند و اين دلسوزى به حال اين طبقه از كجا آب مىخورد و چون مطلب خيلى واضح و روشن و سياست همجوارى در آن پيدا و نمايان است از قلم‌فرسائى در اطراف آن فعلا صرفنظر ميكنم در آتيه موقع بدستم خواهد آمد كه راجع به اين سياست بسط مقال بدهم . باوجوداين ، در اينجا از يك سنجش ناگزيرم و آن اينست كه ببينم نسبت درآمد مالك از سرمايهء خود چيست ؟ هيچ مالك زرنگى در اين كشور يافت نميشود كه بتواند از سرمايه‌اى كه براى خريد ملك و نگاهدارى آن به كار مياندازد ، بعد از وضع مصارف بهره - بردارى ، بيش از صدى شش و هفت عايد كند در صورتى كه فرع پول در بانكها و مؤسسات دولتى ما صدى دوازده است كه اگر بدقت حساب كنيم و متفرعات آن را بقلم بياوريم سر بصدى پانزده مىزند . در ساير شعب زندگى هم كه وارد شويم تمام كارهاى سرمايه‌دارى ، مسلما بيش از مالكيت فائده عايد مىكند « 1 »

--> ( 1 ) - يكنفر رعيت با يك گاو و يك الاغ كه پانصد تومان قيمت داشته و در حقيقت سرمايهء اوست ، بطور متوسط در هر سال يكخروار و پنجاه من بذر ميكارد . فرض كنيم كه اين كشاورز در فشافويه است سالى دوازده الى پانزده خروار حاصل عمل اوست كه بطور متوسط سالى سيزده خروار بقيه در حاشيهء صفحهء بعد